تبليغاتX
هواداران ستاره ماندگار سینما نیکی کریمی

هواداران ستاره ماندگار سینما نیکی کریمی

عکس مطلب خبر از نیکی کریمی

اميد روحاني:  جدا از دعواهاي معمول و خط کشي هاي مرسوم که مي کوشند آدم ها را در چارچوب هاي شناخته شده اسير و محصور کنند، خانم نيکي کريمي بازيگر سينما، مترجم مجموعه يي از هايکوهاي ژاپني در قالب يک کتاب (نشر چشمه) و رماني از حنيف قريشي (نشر توفيق آفرين)، فيلمساز (يکي دو فيلم کوتاه و دو فيلم بلند و در تکاپوي ساختن سومين فيلم در زمستان امسال)، حالا با عکس هايش از مناظر طبيعت، در قاب هاي سياه و سفيد ظاهر شده است. مهم نيست چندان که عکس ها خوبند يا بد، مهم اين است که تجربه هاي تازه يي راهگشاي ورود به حيطه هاي بديع تر براي هنرمنداني است که قالب هاي از پيش آماده را برنمي تابند و در حصارهاي فرضي محصور نمي مانند.


---

-به ناگزير، در قبال کسي که يک بازيگر شناخته شده و برجسته سينماست و براي اولين بار نمايشگاهي از عکس هايش برگزار کرده، بايد از يک سوال متعارف شروع کنم. از کي عکاسي را شروع کرديد؟


فکر کنم از سال 1372 بود.

-يعني تقريباً دو سه سال بعد از شروع کار بازيگري در سينما؟

بله.

-خب، چه چيزي شما را در آن سال ها به عکاسي جلب کرد؟

خيلي ساده برايم جالب آمد. شايد ماجرا برمي گردد به فيلمبرداري و دوربين و سفرها براي رفتن و انتخاب محل هاي فيلمبرداري و اصلاً خود پديده تصوير. بعدتر اصلاً سفرهايي براي عکاسي پيش آمد و کم کم شد يک سرگرمي...

-و از همين شکل، عکاسي از منظره برايتان کشف شد؟

بله،اوايل در مسافرت ها يک دوربين با خودم مي بردم. شروع کردم به عکس گرفتن از هر منظره يي. بعد کم کم فکر کردم فقط اين نباشد که صرفاً عکس بگيرم و بد نيست که سعي کنم جدي تر باشم. جدي تر عکس بگيرم.

-يعني فقط منظره و طبيعت... و فکر نکرديد که حالا عکس از چهره ها بگيرم و... عکاسي تجربي و...؟

چرا اتفاقاً وقتي جدي شد، در همه اين زمينه ها کار کردم. در اين چهار پنج سال اخير اتفاقاً به طور جدي در همه زمينه ها کار کردم. در زمينه عکس هاي تجربي، يا عکس هايي که در عرف نامگذاري و اصطلاح به آنها مي گويند عکس هاي هنري و حتي خود چهره نگاري. در همه اين زمينه ها به طور جدي بسيار کار کردم. آنچه اينجا در اين نمايشگاه مي بينيد يک انتخاب است از عکس هاي طبيعت. يعني ترجيح دادم در اين شکل ظاهر شوم.

-پس يعني مجموعه هاي کامل يا نيمه کاملي از همه نوع تجربيات تان داريد.

بله زياد. اما براي انتخاب يک زمينه از فعاليت در عکاسي، براي برگزاري اولين نمايشگاه، فکر کردم درست تر اين است که از ساده ترين و اولين مواجهه ام با عکاسي شروع کنم، يعني عکاسي از منظره. اين يک انتخاب آگاهانه شخصي بود، همين.

-جالب است که کسي که با بازيگري شروع مي کند و هميشه جلوي دوربين بوده و در واقع خودش موضوع عکاسي است جلب بشود که برود پشت دوربين. يعني فيلمسازي و عکاسي و رفتن پشت دوربين جواب به يک انگيزه قوي تر و يک نياز اوليه است. يعني به جاي اينکه ديده بشويد، حالا ببينيد و حاصل ديدن را با ديگران به اشتراک بگذاريد. علتش اين است که بازيگري به شور خلاقه جواب کافي نمي دهد و بايد از مجرايي ديگر به نياز خلق و خلاقيت جواب داد. بازيگري را خلاقه نمي دانيد؟

طبعاً خودم هم از خودم همين سوال را کرده ام. راستش خيلي دلم مي خواست مثل خيلي از بازيگرها همه انرژي و حس و حال و شورم را در بازيگري مي گذاشتم، اما اين يک تصميم خواسته نبوده، يعني اينکه آگاهانه فکر کنم حالا مي خواهم فقط يک بازيگر باشم يا نباشم. کم کم ديدم و حس کردم که اين انگيزه، شور و علاقه وجود دارد که انرژي ام را در زمينه هاي ديگر بگذارم. حس کردم که مي خواهم ترجمه کنم و نشستم و ترجمه کردم. حس کردم که مي خواهم بنويسم و نوشتم. حس کردم که دلم مي خواهد عکس بگيرم و عکس جدي بگيرم و گرفتم. همه اينها به هم مربوطند. در واقع از يک جنس اند. يک نوع کارند. سال گذشته موقع تجربه و شرکت در اکسپوي عکس تهران، خيلي ها خوش شان آمد که من يا رضا کيانيان يا خيلي از آدم هاي رشته هاي ديگر عکس هايمان را در نمايشگاه گذاشتيم اما خيلي هاي ديگر هم انتقاد کردند که چرا آدم هاي ديگر از کارها و صنف هاي ديگر آمدند و شرکت کردند و عکس گذاشتند. من ياد زماني افتادم که عباس کيارستمي نمايشگاهي از عکس هايش گذاشته بود و خيلي از عکاسان جبهه گرفتند که چرا اولاً يک کسي که سينماگر است نمايشگاه عکس گذاشته و عده يي از همان آدم ها اصلاً معتقد بودند چه عکاس بدي است. به نظرم واقعاً همين اظهارنظرها که چقدر بد عکاسي مي کند در واقع به همان اعتراض اول برمي گشت، يعني پذيرش کساني از ديگر رشته هاي هنري به ديگر حيطه ها براي اهل آن رشته ها سخت است. نمي پذيرند که مثلاً يک نويسنده بيايد و نقاشي کند يا يک بازيگر شعر بگويد يا قصه بنويسد، يا عکاسي کند. فکر مي کنم اين ناامن شان مي کند. اين خط کشي ها در ايران بسيار رايج است اما همه فراموش مي کنند که مگر سينما چيست؟ سينما همين است. من چگونه فيلم مي سازم؟ خيلي عجيب است که يک کارگردان فيلم بسازد اما عکاسي نکند. نمي گويم همه کارگردان ها بايد عکاس باشند، اما نبايد عجيب باشد که يک سينماگر که کارش با تصوير و شناخت تصوير و قاب بندي و نور و فضاسازي است بخواهد يا بتواند يا دوست داشته باشد عکاسي هم بکند. در هر حال من به عکاسي علاقه داشتم. من بارها به سفر عکاسي رفته ام. ما بارها به سفر رفتيم فقط براي اينکه عکاسي کنيم. خيلي ها تمايلي به نشان دادن عکس هايشان ندارند و معتقدند براي خودشان عکس مي گيرند و نمي خواهند ديگران عکس هايشان را ببينند ولي عده يي هم دوست دارند تجربه شان را با ديگران به اشتراک بگذارند. من خب مثل خيلي از آدم ها کتاب مي خوانم. بعد فکر کردم چرا مردم ايران نبايد نويسنده يي مثل حنيف قريشي را بشناسند. پس کتابي از قريشي را که خوانده بودم و خيلي دوستش داشتم ترجمه کردم و ناشري چاپ کرد. در مورد عکس هم همين طور است. فکر کردم 15 ، 16 سال است عکاسي مي کنم و دوست داشتم يک انتخاب از يک مجموعه از عکس هايم را به داوري بگذارم. در واقع ارائه بدهم که ديگران ببينند.

-تعريف کرديد که براي خودتان سفر عکاسي ترتيب مي داديد. يعني به سفر مي رفتيد که عکاسي کنيد؟ دنبال چه مي گشتيد؟ مي رفتيد که منظره جذاب و زيبا پيدا کنيد؟ قشنگ باشد؟

نه به اين شکل. اولاً خيلي از سفرهاي عکاسي لزوماً به عکس نمي رسد. مي رويد اما به چيزي برنمي خوريد. حاصلي ندارد. عکس نگرفته برمي گرديد اما...

-يعني چه چيزي در يک منظره نظر شما را جلب مي کند؟ من در سفرهايي با مثلاً کيارستمي همراه بوده ام. در جاده مي رويم. به نظر و چشم من هيچ منظره خاصي وجود ندارد که نظر مرا به عکاسي جلب کند اما يک مرتبه اتومبيل را کنار جاده نگه مي دارد، پايين مي آيد و يک انتخاب مي کند و مي گيرد. من در آنچه او انتخاب کرده و عکس اش را گرفته هيچ چيز جالبي نمي بينم اما او ديده است. جالب است که در يکي دو تا از اين سفرها سيف الله صمديان هم بود. براي او هم که عکاس است چيز جالبي وجود نداشت و تعجب مي کرد که چه چيز اين منظره توجه عباس کيارستمي را جلب کرده است. حالا شما چگونه قاب و تصويرتان را انتخاب مي کنيد؟ وقتي به عکاسي طبيعت و منظره مي رويد، دنبال چه چيزي هستيد؟ چه چيزي در يک منظره نظرتان را جلب مي کند؟ پيش خودتان مي گوييد اين خوب است. اين را بگيرم.

هيچ کس نمي داند. همان طور که گفتم سيف الله صمديان هم نمي دانست. فکر مي کنم هيچ کس نمي داند. اين يک اتفاق ناخودآگاه است. به حس زيبايي شناسي آدم برمي گردد. به لحظه، به حس و حال، به احساس آدم در طول روز برمي گردد. به تصويري برمي گردد که آدمي در خودش مي بيند. يک لحظه است که حس مي کني آن اتفاقي که به نظرت مهم است دارد مي افتد. براي همين است که دو تا آدم ديگر که در ماشين هستند آن را نمي بينند، ولي به نظر عکاس يا شخصي که مي خواهد عکس بگيرد مهم، زيبا، جذاب يا جالب است.براي خود من همين طور است. در ماشين حرف زنان در جاده مي رانيم يا موسيقي گوش مي کنيم و من ناگهان مي بينم منظره يي که در جلو يا مثلاً سمت راست يا چپ است براي من زيبا، يا جذاب يا هماني است که دوست دارم. ديگراني که در اتومبيل هستند ممکن است حس و حال و ديد ديگري داشته باشند. خيلي از مواقع هم نور مناسب نيست. هيچ تضاد نوري وجود ندارد، يا مرا جلب نمي کند و ممکن است شخص ديگري را جلب کند. يا اصلاً معجزه يي صورت نمي گيرد. سفري کرده ايم و مصاحبتي با دوستي و تمدد اعصابي. گاهي هم بيش از يک بار، چند بار شگفت زده مي شوي. يا حتي منظره زيبايي هم هست اما تو را شگفت زده نمي کند. طبعاً به شخص، به حال و حس او، به احساسات لحظه يي، به ده ها چيز مختلف بستگي دارد.

-دنبال زيبايي براي حس و حال خودتان مي گرديد؟

نه لزوماً. ممکن است زيبايي هم به درد نخورد. مساله، ارزش ثبت کردن است و اين ارزش گذاري خيلي شخصي است و به ديد و گرافيک ذهني هر کس برمي گردد.

- چگونه انتخاب کرديد، اين عکس ها چگونه انتخاب شده اند؟

اينها از زمان هاي مختلف و جاهاي مختلف است. چند سال پيش عده يي از دوستان داشتند براي يورونيوز کليپ مي ساختند و اين نيازمند سفرهاي گوناگون بود. من هم همراه شان بودم. به جاهاي مختلف رفتيم؛ از شمال تا جنوب. من هم عکس هاي خودم را مي گرفتم. خيلي از عکس ها مال آن موقع است. من از ميان آن عکس ها چندتايي انتخاب کرده ام و عکس هايي ديگر از سفرهاي ديگر.

-همه عکس هاي مجموعه ارائه شده در نمايشگاه، ويژگي هاي رنگي دارند يعني بايد رنگي گرفته مي شدند، چرا شما سياه و سفيد گرفته ايد، يا شايد رنگي گرفته ايد و سياه و سفيد چاپ کرده ايد. چرا رنگي کار نکرده ايد؟

اين هم سليقه است. بخشي از عکس ها اصلاً سياه و سفيد گرفته شده اند و تعدادي هم رنگي گرفته شده اند و من سياه و سفيد چاپ شان کرده ام. انتخاب سياه و سفيد براي اين بوده که احساس مي کردم تضاد- کنتراست- در سياه و سفيد قشنگ تر است، بهتر نمود دارد. خود من سياه و سفيد را بيشتر دوست دارم، يا در واقع دوست دارم رنگ زيادي وجود نداشته باشد.

-چرا؟

راستش نمي دانم. شايد عکس رنگي براي نوع عکس هاي تجربي بهتر باشد، يا در پرتره، ولي براي اين نمايشگاه دوست داشتم سياه و سفيد باشند و بيشتر روي کنتراست سياه با سفيد کار کنم. دو سه تا عکس که به اکسپوي عکس داده بودم، عکس هايي از سطح آب بودند. بيشتر عکس هايي که با کمترين رنگ بودند، اغلب سبز يا آبي شان بيشتر بود. در واقع مي شود گفت جوري مونو کروم کار کردم. دوست نداشتم 10 تا رنگ داشته باشند. بيشتر روي رنگ آب- يعني جوري آبي- کار کرده بودم.

-يعني فرار از تزيين؛ مقصودم اين است که نمي خواهيد از رنگ به عنوان عامل تزيين استفاده کنيد.

من هنوز آنقدر نمايشگاه نگذاشته ام که اصلاً بتوانم به شکل يک ديد کلي راجع به اين نکته تصميم بگيرم يا اصلاً صحبت کنم و حکم صادر کنم. اينجا يک سليقه است. البته ترجيح خودم اين است. اين نوع عکاسي براي من زيباست.دوست دارم سياه و سفيد کار کنم، چون از کنتراست، از تضاد اين دو رنگ لذت مي برم. دوست دارم با کنتراست زياد کار کنم و مونو کروم.وقتي سايه يي روي کوهي مي افتد، به نظرم در سياه و سفيد بهتر و زيباتر ديده مي شود. در سياه و سفيد، با کنتراست سياه و سفيد و رنگ سوم، يعني خاکستري طرف هستيد. اين تضاد و خاکستري به عنوان رنگ آشتي يا رنگ واسطه برايم بسيار زيباست.

-پس يعني سياه و سفيدها را تشديد هم کرده ايد؟

گاهي بله، در بعضي از عکس ها نقاط يا خطوط برخورد سياه و سفيد را تشديد کرده ام.

-چقدر عکاسي شما را به لحاظ شور و شوق هنري ارضا مي کند؟ شما بالاترين ميزان ارضاي هنري را در بازيگري و ساختن فيلم داشته ايد؛ در ترجمه، در ترجمه شعر و در تجربه جديدتان، صداپيشگي و کتاب صوتي که به زودي منتشر مي شود. حالا با توجه به همه آن تجربه هاي سابق، عکاسي اين شوق را جواب مي دهد؟

راستش فکر مي کنم - يا دست کم براي من- عکاسي يک کار بسيار شخصي است. در موقع عکاسي آدم به اين فکر نمي کند که حالا بعدش چه مي شود، ولي بعداً فکر مي کند مي تواند نتيجه کارش را نمايش بدهد و در نتيجه، با ديگران سهيم بشود. اتفاقي را که براي تو رخ داده مي تواني به ديگران نشان بدهي، ولي آن لحظه، لحظه بسيار لذت بخش، لحظه يي است که عکاسي مي کني. فکر مي کنم هيچ لذتي بيش از انجام خود سفر عکاسي نيست و هيچ لحظه يي جالب تر از لحظه يي نيست که آدم يک عکس خوب، يک تصوير خوب گرفته است. لحظه يي است دلپذير مثل زماني که شنيدن يک موسيقي خوب حال آدم را خوب مي کند يا شعر زيبايي مي شنود و مهم تر، لحظه يي که جلوي يک منظره طبيعي، يک نمايش از زيبايي طبيعت ايستاده و به منظره باشکوهي از زيبايي طبيعت نگاه مي کند و لذت مي برد. وقتي شما به سفر عکاسي مي رويد، در واقع به دنبال تماشاي اين لحظه هاي باشکوه مي رويد و وقتي به آن منظره، به آن لحظه از تماشاي اين شکوه طبيعت مي رسيد، خب لذتي حاصل مي شود که چيزي مثل آرامش، کسب آرامش، رسيدن به اين آرامش روحي و عاطفي است. همين قدر شخصي است و شايد به خاطر همين شخصي بودن است که عکاسي را دوست دارم. اگر وقت کنم، خب خيلي لذت بخش است که آدم مرتب به اين سفرها برود. متاسفانه وقت من به لحاظ حرفه ام اجازه اين سفرهاي دائم را نمي دهد. فقط آنهايي که حرفه شان عکاسي است، به اين سفرها مي روند و لذت مي برند و به آرامش مي رسند، هر چند لذت شخصي و روحي از انجام يک چنين سفر، و تجربه يي چنين شخصي به آدمي مثل من مي رسد که گهگاه اين فرصت را ميان انجام کار حرفه يي ام پيدا مي کنم. در مورد من اين امتياز وجود دارد که دائم در حال سفر هستم و دوربينم هميشه با من است، پس دائم عکاسي مي کنم. اسم اين سفرها البته «سفر عکاسي» نيست، يعني به قصد عکاسي نيست. خود اين، مساله مهمي است. وقتي شما به قصد عکاسي به سفر مي رويد، يک انگيزه و هدف داريد، يعني به سفر مي رويد که عکاسي کنيد. شايد اين در نوع نگاه و ديد و چشم و انتخاب تاثير بگذارد. اما به هر حال در سفرهاي معمولي يا سفر به قصد و هدف ديگر گاهي چيزهايي گيرتان مي آيد که بسيار ارزش دارد. در سفرهاي خارجي از مردم عکس مي گيرم.

- ... پس علاقه به عکاسي مردم شناسانه هم داريد؟

خب بله. اما مثلاً فتوژورناليسم براي من جذاب نيست، پس به آن سمت نمي روم. کار من نيست. البته بهتر است بگويم تا به حال به آن سمت نرفته ام.

- فتوژورناليسم يک مقوله جداست. يک انتخاب است. حادثه يي رخ داده است و کسي که عکاسي مي کند برايش جالب مي شود که برود و حادثه را ثبت کند. اين وجه برايتان جالب نيست؟

واقعيت اين است که خيلي نه. به آن سمت جلب نشده ام. بيشتر دوست داشته ام و دارم که ببينم. بيشتر دوست دارم که نگاه و شيوه ديدن خودم را ثبت کنم. نه اينکه در فتوژورناليسم اين اتفاق نمي افتد. بالاخره هر آدمي - هر عکاسي - يک نگاه و نقطه توجه و ديد دارد و در عکس هاي ژورناليستي هم همين نگاه را مي شود ديد. اما به هر حال حادثه، يک جنگ، يک زلزله يا حوادثي شبيه اين خود به خود تا حد زيادي نگاه عکاس را به حادثه متوجه مي کند و من خودم را نديده ام که بخواهم به آن سمت بروم. همه عکاسان فتوژورناليست را هميشه تحسين کرده ام اما در خودم اين توجه و اين شجاعت را نديده ام. تجربه زيبايي شناسانه برايم جذاب تر بوده است که اين در سکون و سکوت و آرامش بيشتر رخ مي دهد. دست کم براي من اين طور بوده. تجربه ثبت زيبايي بيشتر جلبم کرده است.

- به عکاسي به شکل تئوريک هم فکر مي کنيد؟

نه، فعلاً نه. تا اين لحظه نه. شايد روزي جلب شوم. جدا از اين، حتي آدم فني هم نيستم. از خود دوربين هم خيلي سررشته ندارم. حتي از تلفن همراه هم خيلي سررشته ندارم. روي هم رفته آدمي اهل ابزار و کشف اطلاعات درباره ابزار و کسب اطلاعات فني از ابزارها هم نيستم. يک روز با امير عابدي عکاس صحبت مي کردم چون يک دوربين بهتر و کامل تر مي خواستم. به او گفتم من حوصله خواندن بروشورها و کاتالوگ ها را ندارم. او گفت ماجرا را به شکل ساده خواهد گفت مثلاً دو سه تا دوربين و وجه افتراق ها و نکات اصلي را و خلاصه گفت انتخاب خواهد کرد و من خلاص شدم که مجبور نيستم خودم بنشينم و راجع به مقوله يي که اصلاً علاقه يي ندارم، بخوانم و انتخاب کنم.

- اصلاً با چه دوربيني عکاسي مي کنيد؟

تا اين لحظه و طي اين همه سال ها هنوز با نگاتيو عکاسي مي کنم. آدم ديجيتالي نبودم. البته حالا بايد بشوم. اصلاً صحبت با امير عابدي بر سر همين بود که به ناچار بايد ديجيتالي مي شدم. شست وشوي عکس و لابراتوار و اين مسائل ديگر دارد جمع مي شود و ناچاري که به سمت ديجيتال بروي. به هر حال، مجموعه عکس هاي اين نمايشگاه همه نگاتيو بوده اند که اسکن شده اند.

- سينما به نحوه انتخاب شما از منظره روبه رو و بستن قاب کمک کرده است؟

حتماً بايد اين طور باشد. در مورد يک فيلمي که داشت ساخته مي شد، من و چند نفر ديگر با دوربين هايمان رفتيم که جدا از واقعه اصلي که کارگردان خودش داشت مي گرفت، از حواشي و عکس العمل ها فيلمبرداري کنيم. موقع تدوين از راش هاي من استفاده شد. ظاهراً آنچه کارگردان مي خواست در فيلم ها و راش هاي من بيشتر نمود داشتند. من با يک دوربين معمولي رفته بودم و هيچ تجهيزاتي نداشتم و کارم را مي کردم، اما قاب هاي من به دردبخورتر از کار درآمدند. نمي دانم چرا. احساس مي کنم شايد اين اصلاً ناخودآگاه است. شايد تجربه کار در سينما و با فيلمبرداران مختلف طي اين 18-17 سال کمک کرده باشد اما هنوز هم فکر مي کنم قاب بندي يک نما، شيوه انتخاب و اصلاً ديدن، عميق ديدن يک مساله ناخودآگاه است.کسي را در نظر بگيريد که به عکس ديدن عادت کرده است. عکس مي بيند و به نوع قاب بندي و انتخاب ديگران توجه مي کند، نقدشان مي کند، تحليل شان مي کند و کم کم مي آموزد که چگونه قاب را ببندد. چقدر بالا را خالي بگذارد يا پايين عکس را چگونه ببندد. اينها به نظر من تدريسي نيست. حتي به تجربه هم خيلي ربط ندارد. تجربه و دانش و تماشاي عکس ها به شما مي گويد که منظره روبه رو را مثلاً اين طوري قاب بگير اما در لحظه دلت و احساست و علاقه ات مي گويد که نه، اين را اين جوري ببند. اين دل و احساس و حس برنده مي شود چون دروغ نمي گويد. به نظرم شايد بهتر باشد از اين حس تبعيت کنيم.

- شده در فيلمي، وقتي قابي را در يک نما، از شما به شکلي مي بندند پيشنهادي بدهيد؟

به هيچ وجه. آن فيلم و همه نماهايش مال آن کارگردان و آن فيلمبردار است و اصلاً به من مربوط نيست که در آن دخالت کنم.

- حتي اگر حس کنيد پيشنهادتان ممکن است به بهتر شدن کار کمک کند يا نتيجه يي بهتر بدهد؟

باز هم نه. شده است فکر کنم چرا اين نما را از اين زاويه و اين عدسي مي گيرند اما هميشه فکر مي کنم اصل قضيه، لحن فيلم، سبک فيلمساز و همه ويژگي هاي يک فيلم يا يک عکس از همين انتخاب مي آيد و حاصل تجربه و بينش و کار و سليقه و انتخاب آنهاست و اين شامل هر فيلم و هر آدمي مي شود و مال اوست. به من ارتباط ندارد. البته گاهي شده اعصابم خرد شده و وقتي نتيجه را ديده ام حرص هم خورده ام، به خصوص در مورد فيلم هاي بدي که بازي کرده ام اما خوشبختانه اکثر مواقع با فيلمبرداران بسيار خوب کار کرده ام.

- شده وقتي داريد عکاسي مي کنيد و مي خواهيد زاويه و چارچوب عکس را انتخاب کنيد از کسي نظر بخواهيد؟

نه. اين يک انتخاب شخصي است. شما مي بينيد و اين انتخاب، انتخاب شماست. براي شما جالب است. نظر خواستني نيست. من با يک دوربين قديمي کار مي کنم. سينما به من آموخته که بفهمم چه نوري خوب است و کدام نيست. پس اگر احساس کنم نور مناسب است و منظره هم جلبم مي کند، خب مي گيرم. اين يک زمان است. البته پيش آمده که همه اين تجربه و اطلاعات عمومي بگويد مثلاً اين نور کافي نيست و عکس خوبي نمي دهد اما به قصد تجربه گرفته ام. مثلاً ميان عکس هاي همين نمايشگاه عکسي بود از يک عکس ضدنور از يک درخت بالاي يک قبرستان در کردستان. در لحظه فکر کردم اين عکس درنمي آيد اما گرفتم و اتفاقاً عکس خوبي شد.عکس زياد گرفته ام. عکس بد هم قطعاً داشته ام اما ايران جاي زيبايي است و در ايران نمي شود خيلي عکس بد گرفت. آنقدر طبيعت متنوع و زيبا دارد که سخت است از آنها عکس بد گرفت. گاهي طبيعت با شما حرف مي زند. هر عکسي که بگيريد جوري زيبا مي شود.

-اکثر عکس هاي نمايشگاه شما نماهاي دور هستند... دورنما هستند. به دورنما تعلق خاصي داريد؟

نه، اين انتخاب اين نمايشگاه بود. من يک مجموعه عکس گرفته ام از برگ ها... از برگ هاي مختلف... از قطره هاي آب و همه نماهاي درشت... از سطح آب. برگ ريزان ها، به خصوص در پاييز، در کوچه ها و مناطق مختلف، تنوع عجيبي از رنگ مي دهد. انگار هر کدام از اين برگ ها با شما حرف مي زنند. مدت هاست دارم روي اين مجموعه ها کار مي کنم که همه نماهاي بسته و درشت اند.

-چقدر از وقت تان را به اين تجربه هاي غيرسينمايي و بازيگري اختصاص مي دهيد؟ ترجمه، عکاسي و فيلمسازي و...

بهتر از من مي دانيد که ترجمه جدا از اينکه کار سختي است، وقت زيادي مي برد. انضباط مي خواهد. کساني که کارشان ترجمه است وقتي از روزشان را - هر روز- به اين کار اختصاص مي دهند... و فقط اين جوري ميسر است که منضبط باشيد. کاري بازيگوشانه نيست. من طبعاً طبق قواعدي که به فرصت هايم برمي گردد، مي توانم کار کنم. اولاً حتماً بايد چيزي را بخوانم و خوشم بيايد. کار پيشنهادي را نمي توانم ترجمه کنم. بايد حتماً دوستش داشته باشم. الان در ميانه ترجمه کاري ديگر از حنيف قريشي هستم که خيلي دوستش دارم.

-براي همين کتابي از آليس مونرو را که خود من به شما پيشنهاد کردم جلب تان نکرد؟

نه، دقيقاً. خيلي دوستش نداشتم اما عکاسي فرق مي کند. شما هميشه يک دوربين همراه تان هست. عکس را هميشه مي شود گرفت. مساله، عکاسي نيست، مساله به اشتراک گذاشتن و برگزاري يک نمايشگاه است که کار را سخت و خاص مي کند. شما عکس را مي گيريد اما زماني فرا مي رسد، پس از دو يا سه سال يا هر چند وقت که فکر مي کنيد دلتان مي خواهد يک نمايشگاه بگذاريد. در مورد همين نمايشگاه، عوامل بسياري در اين تصميم موثر بودند. خيلي از کساني که مي دانستند من عکاسي مي کنم، طي اين سال ها گفتند چرا يک نمايشگاه برگزار نمي کني. دوستان، بچه هاي خانه سينما و... تا اينکه پيشنهادي از سوي يک گالري ديگر رسيد که نمايشگاه بگذارم. قرار بود سال پيش برگزار شود ولي فکر کردم شايد زمان بيشتري را لازم دارم که تصميم بگيرم چه عکس هايي را بايد انتخاب کنم. خانم گلستان را ديدم و ايشان عکس ها را ديدند و پذيرفتند و بسيار هم لطف کردند. و اصلاً نمايشگاه گذاشتن در گالري گلستان تجربه بسيار دلپذيري بود. در همين نمايشگاه هم به ناگزير خيلي چيزها را کنار گذاشتم. کلي عکس بود از آدم هاي بومي مناطق ايران؛ عکس هايي از بختياري ها. خانم گلستان پيشنهاد دادند که فقط منظره ها باشد و عکس هاي مردم از مناطق ايران بماند براي وقتي ديگر و نمايشگاهي ديگر.

مثلاً يک رشته کار دارم به عنوان خودنگاري، يا خودچهره نگاري. زماني اين علاقه و تمايل در من ايجاد شد که براي گلشيفته فراهاني مشکلات شغلي پيش آمد و اين تمايل در من ايجاد شد که يک رشته کار مفهومي از خودم به عنوان موضوع عکس بگيرم. در واقع فقط کار من يک نوع عکاسي نيست. سال هاست که در اغلب زمينه ها به هر حال انگيزه يي براي کار عکاسي پيدا شده. طبيعتاً يک رشته کار مفهومي هم کرده ام که الان زمان نمايش شان نيست. همين خودنگاري ها هنوز جاي کار دارد. اما به هر حال براي حضور و به اشتراک گذاشتن، براي مورد داوري قرار گرفتن، فکر کردم بايد از عکس هايي شروع کنم که به اولين تجربه هاي عکاسي من برمي گردد و من از عکاسي طبيعت شروع کرده بودم.

- نگران اين نبوديد که بعضي از عکس هايتان شبيه تجربه ها و عکس هايي است که ديگران گرفته اند؟ مثلاً تک درخت تان شبيه تک درخت هايي است که عباس کيارستمي گرفته يا مناظر کوه هايتان شبيه عکس هاي عکاسان ديگر؟

اصلاً نگران اين موضوع نبودم. مثلاً آن تک درخت از ناحيه الموت گرفته شده و يک درخت سنجد است و همان يک تک درخت است در منطقه يي باز. اصلاً اين بد نيست که آدم از کسي تاثير بگيرد. چه اشکالي دارد؟ اگر هر کس تک درخت بگيرد حتماً بايد فکر کند اين تقليد يا تاثير از کيارستمي است؟ ده ها آدم مختلف با ده ها دوربين مختلف از هزاران تک درخت در جهان عکس مي گيرند، قرار نيست همه فکر کنند کيارستمي تک درخت ها را مال خود کرده يا مثلاً آقاي کسراييان همه مملکت را گشته و از همه کوه ها عکس گرفته، پس من نبايد از کوه عکس بگيرم. اين همه آدم طي اين سال ها از تخت جمشيد عکس گرفته اند، پس ديگر نبايد از تخت جمشيد عکس گرفت؟ من در لحظه عکس گرفتن از تخت جمشيد به اين فکر نمي کنم که اين زاويه انتخابي مرا فلان عکاس گرفته. من عکسم را مي گيرم و معتقدم اين حتماً با آن فرق مي کند. هر کس بخشي را مي بيند. هر کس جور ديگري مي بيند. من چند تا عکس از مرداب انزلي گرفته ام که يکي دو تا از آنها بود، خب، اين باعث نمي شود مرداب انزلي مال من شود.

-آنقدر اين سوال را از خود من پرسيده اند که سعي مي کنم اين را از شخص ديگر نپرسم که ميان شغلم و کارهاي ديگري که مي کنم، يعني نقد فيلم و نقاشي و تئاتر و بازيگري و... کدام را بيشتر دوست دارم، يعني خودم را کدام يک از آنها مي دانم. اما مجبورم از شما هم به عنوان يک بازيگر حرفه يي تمام وقت که در ضمن فيلم هم مي سازد، ترجمه هم مي کند، عکاسي هم مي کند و حالا به کار جديدي هم پرداخته که «کتاب صوتي» است و به زودي منتشر مي شود بپرسم کدام يک را بيشتر مي پسنديد؟ کدام را بيشتر دوست داريد؟

اگر از شما مي پرسند براي اين است که آنقدر کار و حرفه تان با زندگي ديگرتان متفاوت است که خود به خود اين سوال را براي همه قابل طرح مي کند اما در مورد من ماجرا به کلي فرق مي کند. براي من زندگي اين طور نيست که صبح و عصر فقط بروم و بازي کنم و برگردم. مقوله هاي زندگي من همه در حيطه هنر مي گنجد. سينما، عکس، ادبيات و... اينها همه از يک جنس اند. اصلاً عجيب نيست اگر من در اوقات فراغتم کتاب بخوانم، عکس بگيرم، ترجمه کنم و به حيطه هاي مختلف هنر علاقه مند باشم. اينها به هم وابسته اند.

+نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت23:54توسط محمد | |

اکران فیلم سینمایی "محاکمه در خیابان" در سینماهای تهران با استقبال نسبی روبرو شده است، فیلم پایان این هفنه به مرز 200 میلیون تومان می‌رسد.

به گزارش خبرنگار مهر، با نمایش فیلم‌های "محاکمه در خیابان" به کارگردانی مسعود کیمیایی و "نیش زنبور" به کارگردانی حمیدرضا صلاحمند رقابت سینمای ایران در سال 88 به پایان می‌رسد، این دو فیلم مهمترین فیلم‌های اکران ییش از جشنواره فیلم فجر هستند.

"محاکمه در خیابان" که در 24 سالن روی پرده رفته پس از 12 روز نمایش 181 میلیون تومان فروش داشته است، "محاکمه در خیابان" آخر این هفته به مرز 200 میلیون تومان می‌رسد. داستان این فیلم درباره جوانی است که در روز ازدواجش متوجه می‌شود همسرش به او دروغ گفته است. پولاد کیمیایی، محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، شقایق فراهانی و حمیدرضا افشار بازیگران این فیلم هستند.

فیلم سینمایی "نیش زنبور" که در23 سالن روی پرده رفته پس از 12 روز نمایش 247 میلیون تومان فروخته است، رضا کیانیان، رضا عطاران، رضا داودنژاد، الیزابت امینی بازیگران این فیلم کمدی هستند. داستان این فیلم درباره دو کلاهبردار حرفه‌ای است که بر سر یک موضوع با هم رقابت دارند.

فیلم سینمایی "کتاب قانون" به کارگردانی مازیار میری پس از 46 روز نمایش در 12 سالن 631 میلییون تومان فروخته است، فیلم تازه میری داستان زنی مسیحی است که پس از ازدواج با مردی ایرانی به ایران سفر می‌کند و با خانواده‌اش دچار مشکل می‌شود. دارین حمسه، پرویز پرستویی، مهرداد ضیایی، روشنک عجمیان و نگار جواهریان بازیگران این فیلم سینمایی هستند.

فیلم سینمایی "دو خواهر" به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمد بانکی آخرین هفته‌های اکران را می‌گذراند، این فیلم که در 11 سینما روی پرده رفته پس از 68 روز نمایش در سینماهای تهران یک میلیارد و 945 هزار تومان فروخته است. محمدرضا گلزار، نیکی کریمی، الناز شاکردوست و حامد کمیلی بازیگران این فیلم هستند.

داستان این کمدی پرفروش درباره  جوانی است که به خواستگاری دختری می‌رود اما به خواهر او علاقمند می‌شود، اکران "دو خواهر" در شهرستان‌ها هم موفقیت‌آمیز است.

فیلم سینمایی "آقای هفت رنگ" به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی که در 20 سالن روی پرده رفته پس از 33 روز نمایش 258 میلیون تومان فروش داشته است. نیکی کریمی، حسن پورشیرازی، رضا عطاران و مریم امیرجلالی بازیگران این فیلم کمدی هستند که فروشی پائین‌تر از انتظار داشته است.

فروش فیلم سینمایی "پنالتی" به کارگردانی انسیه شاه‌حسینی یک صد هزار تومان و فروش فیلم سینمایی "چهره به چهره" که در اکران فیلم فرهنگی روی پرده رفته‌اند چهارصد هزار تومان بوده است. فیلم سینمایی "ماه‌وش" به کارگردانی محمد درمنش هم پس از حرف و حدیث‌های فراوان روی پرده رفته یک صدهزار تومان فروش داشته است.

+نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت11:52توسط محمد | |

نشست محكمه در خيابان

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس شامگاه يكشنبه نشست نقد و بررسي فيلم سينمايي "محاكمه در خيابان " با حضور "مسعود كيميايي " (كارگردان)، "جواد طوسي " (منتقد و مجري)، "شبنم درويش " (بازيگر)، "رضا يزداني " (خواننده)، "اسحاق خانزادي " (صدابردار)، "اكبر معززي " (بازيگر) و "محمد مؤيد " (بازيگر) در باشگاه فيلم تهران فرهنگسراي ارسباران برگزار شد.
بنابراين گزارش، در ابتدا "جواد طوسي " در گذشت برادر "مسعود كيميايي " را به او تسليت گفت و در ادامه از كيميايي در مورد چگونگي شكل‌گيري فيلمنامه "محاكمه در خيابان " سوال كرد كه وي در پاسخ، اظهار داشت: اين قصه سر دراز دارد. من حدوداً چهار فيلمنوشت به وزارت ارشاد آن زمان دادم كه هر چهار طرح رد شد. البته من دوست ندارم غر بزنم و گفتن اين موضوع تكراري است.

* كيميايي: براي "اصغر فرهادي " خيلي احترام قائلم
كارگردان "سفر سنگ " در ادامه افزود: فيلمنامه من چهار بار نوشته شد و ابتدا نامش "شريك " بود. هر چهار فيلمنامه در وزارت ارشاد رد شد و گفتند نمي‌شود اين فيلمنامه‌ها را بسازي، تا اينكه "اصغر فرهادي " (كه من براي اين جوان مستعد خيلي احترام قائلم) لطف كرد، داستان‌ها را از زاويه ديگر مورد بررسي قرار داد و دو داستان را به هم پيوند زد؛ اما از "شريك " خيلي فاصله نگرفت، اين در حالي بود كه فيلم قابل اجرا شد و من باز هم از "اصغر فرهادي " به خاطر اينكه سناريو را تعمير كرد، ممنونم. من همين طور فيلم را مي‌بينم و هر آنچه ديديد، كامل‌ترين است و هر چيز اضافه يك حفره حادث مي‌كند كه مشكلات و پيچيدگي‌هايي به فيلم اضافي مي‌كند.
وي گفت: فيلم در مورد خيانت است و جامعه را سفيد، شفاف و نئون نمي‌بيند، بله جامعه سياه است و روابط بين آدم‌ها هم همين طور است. "محاكمه در خيابان " تصوير جامعه اين روزها است.

* خانزادي: صداي تهران را به ديدگاه كيميايي نزديك كردم
به گزارش فارس، در ادامه "طوسي " از "اسحاق خانزادي " در مورد نوع صدابرداري كار پرسيد كه چقدر جاي خلاقيت داشت كه وي در پاسخ، گفت: من با كارگردان‌هاي مختلف فيلم‌هاي زيادي كار كرده‌ام، اما در كنار "كيميايي " حس مي‌كنم شاگرد كوچك ايشان هستم. اينجا بدنم مي‌لرزد و در كنار استاد مسلم كارگرداني، زبانم بسته است. "كيميايي " 40 سال است كه فيلم‌هاي بي‌نظيري ساخته و من افتخار دارم از "سلطان " به بعد با ايشان همكاري كنم و كاملاً فكر ايشان را مي‌دانم. در طول كار، تمام تلاش من بر اين بود كه بتوانم همه بضاعتم را خرج كنم.
وي در ادامه افزود: اما در مورد "محاكمه در خيابان " بدون اين كه با كسي مشورت كنم، سعي كردم با افكت‌هاي مختلف، صداي شهر تهران را مهيب نشان دهم تا با زاويه ديد "كيميايي " منطبق باشد.
بنابراين گزارش، در ادامه "كيميايي "، گفت: من از "خانزادي " تشكر مي‌كنم، صدابرداري كارهاي من سخت است به دليل اينكه من فيلم‌هاي خياباني مي‌سازم و در پلاتو كار نمي‌كنم و صدا در خيابان، كار مشكلي است و معتقدم دوربين بايد درون جامعه برود.

* درويش: يك‌بار هم جامعه را از ويزور آقاي "كيميايي " ببينيد
به گزارش فارس، در ادامه "طوسي " گفت: يكي از ويژگي‌هاي بارز "كيميايي " معرفي چهره‌هاي جديد به سينماي ايران است و دوست دارم دو هنرمند جوان، در مورد ويژگي‌هاي اين كار صحبت كنند. "درويش " در پاسخ به اين سوال، اظهار داشت: قبل از هر چيز من تشكر مي‌كنم از آقاي "طوسي " و خيلي خوشحالم كه در كنار استاد "كيميايي " در اين جمع نشسته‌ام. حضور من در اين فيلم فارغ از دغدغه‌هاي ديگر من بود، من شاگرد كلاس‌هاي كارگاه آزاد بازيگري هستم و جدا از آن، سينماي آقاي "كيميايي " را دوست دارم و اين شانس بزرگ نصيبم شد. اين كه ايشان چه چيزي در من ديدند تا اين كاراكتر را به من محول كردند، نمي‌دانم، اما "مرجان " و كل فضاي اين فيلم، سياه و التهاب‌آور است و اين فضاسازي برايم ملموس بود، از اين ريسك استاد كه هميشه در 50 سال فيلمسازي انجام داده‌اند و اين بار به من اعتماد كردند، بسيار تشكر مي‌كنم.
وي در ادامه افزود: وقتي سناريو را خواندم، اسم "مرجان "، من را ياد "مرجان "(داش آكل) انداخت، اما شرايط اين دو با هم كاملاً متفاوت است و خيلي سخت است كه در اين جامعه، پاك زندگي كني و بايد هر چيز پيراموني را سنجيد. "مرجان " در جاهايي تن به خفت مي‌دهد اما به قول آقاي "كيميايي "، خروجي درستي را پيدا مي‌كند و جوياي يك زندگي سالم است.
"شبنم درويش " هم گفت: من از حضار در سالن خواهش مي‌كنم مقابل هيچ فيلمي قرار نگيرند و درباره "محاكمه در خيابان " نيز،‌ يك‌بار جامعه را از ويزور دوربين آقاي "كيميايي " ببينند.

* مؤيد: اين فيلم، واقعيت‌هاي جامعه را بازگو مي‌كند
در ادامه "محمد مؤيد " در پاسخ به همين سوال، اظهار داشت: من بار اول است كه وارد سينما مي‌شوم. خيلي خوشحالم كه اين شانس را داشتم كه زير سايه استاد كيميايي، يكي از عوامل كوچك اين فيلم باشم. اين فيلم، واقعيت‌هاي جامعه را بازگو مي‌كند و اين واقعيت‌ها را نمي‌توان كتمان كرد. ديد كه دو دوست قديمي چگونه به خاطر مسائل مالي دشمن يكديگر شدند و ماديات انسانيت‌ها را چطور نابود كرد.

* معززي: صداقت روش خوبي براي تمام عوامل سينما است
بنابراين گزارش، "طوسي " از "اكبر معززي " در مورد نقش استثنايي خود سوال كرد كه وي در پاسخ، گفت: من افتخار اين را دارم كه از 13 سالگي با "كيميايي " رفيق هستم و با او سينما را شناختم، اما در مجموع، فكر مي‌كنم كه صداقت روش خوبي براي تمام عوامل سينما است.

* يزداني: در طول اين سه كار، آقاي "كيميايي " روي موسيقي خيلي حساس بود
به گزارش فارس در ادامه "طوسي " از "رضا يزداني " در مورد جنس موسيقي اين كار پرسيد كه وي در پاسخ، اظهار داشت: كاركردن با "كيميايي " براي من افتخار بود من هم يكي از علاقه‌مندان فيلم‌هاي "كيميايي " هستم و روزي به من تماس گرفته شد براي فيلم "حكم " اصلاً باورم نمي‌شد، اما خدا را شاكرم كه اين اتفاق رخ داد و من افتخار اين را دارم كه در سه فيلم "حكم "، "رئيس " و "محاكمه در خيابان " ترانه تيتراژ پاياني را خوانده‌ام و ديدم كه در طول اين سه كار، آقاي "كيميايي " روي موسيقي خيلي حساس بود.

* كيميايي: در كشور جهان سومي، غيرت بدون چاقو نمي‌شود
در ادامه "طوسي " از "كيميايي " در مورد آرمان‌هاي خود سوال كرد كه وي در پاسخ، گفت: "محاكمه در خيابان " تصوير جامعه اين روزها است. طبعاً آرمان‌هاي من در "قيصر " و اين فيلم از هم جداست، چون زمانه تغيير كرده و اگر هنرمند بخواهد حرف روزگار خود را بازگو كند، بايد منطبق با روز خود پيش برود.
بنابراين گزارش، در ادامه يكي از حضار از "كيميايي " در مورد استفاده از چاقو در تمام فيلم‌هايش پرسيد كه وي در پاسخ، گفت: در كشور جهان سومي، غيرت بدون چاقو نمي‌شود و من اهل اسلحه نيستم، چرا كه بايد بعداً تمام فوت و فن آن را بدانم و ما كمتر به وسيله فكر كنيم و بيشتر به اصل آن بيانديشيم.
در ادامه، يكي از حضار از "كيميايي " در مورد اين كه كاراكترها كم‌تر شخصيت‌پردازي شده‌اند، سوال كرد كه وي، در پاسخ گفت: اگر در شخصيت‌پردازي از اين بازتر عمل مي‌كردم، فيلم اجازه نمايش نمي‌گرفت و در حقيقت من از يك جاهايي گذر كردم.
در ادامه يكي از حضار در مورد سكانس فينال سوال كرد كه كيميايي در پاسخ، گفت: بعد از سكانس عروسي، انفجار دو فشفشه كه در تصوير ديده مي‌شود، مي‌تواند نشان اميد باشد.
وي گفت: من براي هم‌نفسانم فيلم مي‌سازم و از استقبال مخاطبان و فروش فيلم راضي‌ام.
در پايان "اكبر معززي " درباره سياه و سفيد بودن فيلم، گفت: اين نگاه و اين دوربين اگر در تمام دنيا هم بود، سياه و سفيد بود. من معتقدم كه اين تكنولوژي كه تمام دنيا را تسخير كرده، عواطف را آزار مي‌دهد.

بنابراين گزارش، اين مراسم با اهدا لوح سپاس به مدعوين راس ساعت 22 به اتمام رسيد.

حاشيه مراسم:
- قبل از آغاز مراسم نمايش و نقد فيلم، فرش قرمزي جلوي فرهنگسراي هنر پهن شد و عوامل فيلم از آن عبور كردند.
- استقبال مردم از اين فيلم بي‌نظير بود، تمام صندلي‌هاي سالن نمايش فيلم ارسباران پر شد و گروه زيادي از علاقه‌مندان، پشت درهاي بسته ماندند.

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت11:52توسط محمد | |

فیلم سینمایی "دو خواهر" به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمد بانکی دیروز پنج میلیون تومان فروخت.

به گزارش خبرنگار مهر، این فیلم سینمایی که در 11 سالن روی پرده رفته داستان جوانی است که می‌خواهد با دختری ازدواج کند اما به خواهر او علاقمند می‌شود. "دو خواهر" پس از 66 روز به فروش یک میلیارد و 975 هزار تومانی رسیده است.

محمدرضا گلزار، نیکی کریمی، الناز شاکردوست و حامد کمیلی بازیگران این فیلم کمدی هستند که عید فطر روی پرده رفته است.

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت18:39توسط محمد | |

فیلم سینمایی "آقای هفت رنگ" به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی پس از 32 روز نمایش 256 میلیون تومان فروش کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، این فیلم سینمایی دیروز در سینماهای تهران سه میلیون و 400 هزار تومان فروش کرد، "آقای هفت رنگ" سومین فیلم شاه‌حسینی پس از "کلاغ‌پر" و "زن‌ها فرشته‌اند" است. رضا عطاران، نیکی کریمی، افسانه بایگان و حسن پورشیرازی در این فیلم بازی کرده‌اند.

"آقای هفت رنگ" در 20 سینما روی پرده رفته و طبق قرارداد دو هفته از اکران این فیلم باقی مانده است.

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت18:38توسط محمد | |

خيابان بيست و چهارم

«تورج جمشاسب» در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس در اين باره گفت: روز چهارشنبه ميكس نهايي فيلم به اتمام مي‌رسد و هفته آينده براي دريافت پروانه نمايش آن اقدام مي‌كنيم.
وي افزود: مسئوليت پخش فيلم را مؤسسه فيلميران به عهده گرفته است و به احتمال زياد در ابتداي سال 89 اكران عمومي مي‌شود.
براساس اين گزارش، فيلم داستان مردي جوان و دلبسته خانواده است. او نظم و قواعد خاصي را در خانه‌اش حاكم كرده كه به بروز اتفاق‌هايي مي‌انجامد.
نيكي كريمي، جمشيد هاشم‌پور، شيلا خداداد، مهدي ماهاني، بهاره افشاري و حديثه مدني در «خيابان بيست و چهارم» بازي كرده‌اند.
ديگر عوامل توليد عبارتند از فيلمبردار: حسن كريمي، مدير توليد: غلامرضا گمركي، مشاور توليد: يوسف صمدزاده، صدابردار: حسن زاهدي، طراح صحنه و لباس: آيدين ظريف، طراح گريم: مهين نويدي، سرمايه گذار: تورج جمشاسب و تهيه‌كننده: سعيد اسدي.

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت15:6توسط محمد | |

پیش‌تولید فیلم سینمایی"پازل" به کارگردانی کامشاد کوشان و تهیه‌کنندگی ولی‌‌الله مدنی آغاز شد.

مدنی به خبرنگار مهر گفت: به تازگی پیش‌تولید فیلم سینمایی "پازل" به کارگردانی کامشاد کوشان آغاز شده است، این روزها در مرحله انتخاب بازیگرهستیم و با بازیگرانی مثل نیکی کریمی و بهرام رادان صحبت شده ولی هنوز به قطعیت نرسیده‌ایم.

وی افزود: بیشتر سکانس‌های این فیلم در برف اتفاق می‌افتد، اوایل دی باید این فیلم کلید بخورد. تولید یک فیلم تلویزیونی را در دست دارم که در چند روز آینده پیش‌تولید آن آغاز می‌شود. 

در خلاصه داستان "پازل" آمده است : گروهی برای سفر تفریحی به کوهستان می‌روند و دربرف گرفتار می‌شوند. این اتفاق باعث می‌شود روابط آنها با یکدیگر دگرگون شود.

"راز بهشت" فیلم قبلی کوشان در امریکا سه ماه اکران عمومی داشت و با استقبال مخاطبان و منتقدان روبرو شد.

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت13:30توسط محمد | |

 مديران سينماهاي اهواز، ميزان استقبال مخاطبان را از اين شهر نسبتا مطلوب ارزيابي كردند.
بنابراين گزارش، مدير سينما «آفريقا»،اهواز ميزان استقبال مخاطبان را مطلوب ارزيابي كرد.
وي فيلم سينمايي «بي‌پولي» ساخته حميد نعمت‌الله با 3 ميليون تومان را پرمخاطب‌ترين فيلم ماه اخير در اين سينما معرفي كرد و گفت: از آغاز امسال تاكنون فيلم سينمايي «اخراجي‌ها2» با فروش 4ميليون توماني، بهترين فروش را در اين سينما داشته است.
به گزارش فارس، مدير سينما «قدس» اهواز نيز ميزان استقبال مخاطبان را نسبتا مطلوب ارزيابي كرد.
وي فيلم سينمايي «زندگي شيرين» ساخته قدرت‌الله صلح ميرزايي را با 5 ميليون تومان فروش پرمخاطب‌ترين فيلم ماه معرفي كرد و گفت: از آغاز امسال تاكنون فيلم سينمايي «اخراجي‌ها2» با فروش 7 ميليون توماني، بهترين ميزان فروش را در اين سينما داشته است.
به گزارش فارس، مدير سينما «بهمن» اهواز، ميزان استقبال مخاطبان را نسبتا خوب ارزيابي كرد.
وي فيلم سينمايي «دوخواهر» ساخته محمد بانكي را با فروش 5 ميليون توماني، پرمخاطب‌ترين فيلم اين سنما انتخاب كرد و اظهار داشت: از آغاز امسال تاكنون فيلم سينمايي «اخراجي‌ها2» با فروش 6 ميليون توماني، بهترين فروش را در اين سينما داشته است.
بنابراين گزارش، سينما «هلال» اهواز تعطيل است.

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت13:30توسط محمد | |

مسعود کیمیایی سال‌هاست که دنیای شخصی و انفرادی خود را در فیلم‌هایش بنا کرده است. مهم نیست که با تغییر زمانه همراه نمی‌شود و مهم نیست که بازتاب جهان و هرچه در آن می‌گذرد، تنها از صافی ذهن او گذشته و آئینه تمام نمایی از آن چه در جامعه می‌گذرد نیست.

خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: نخستین برخورد با هر فیلم تازه مسعود کیمیایی در دو دهه اخیر، دستکم از "سرب" به بعد، تجربه‌ای شبیه نخستین بار نشستن پشت فرمان یک خودرو است. باید در آن واحد حواست به چندین جا باشد. آینه را ببینی، مراقب چپ و راست باشی، دنده را درست جا بیاندازی و دایم مراقب اطراف باشی که خودرویی بی‌احتیاط با خودروی توی تازه‌کار برخورد نکند و خودت هم مزاحم رانندگی دیگران نشوی. در پایان راه، تنها مسیری را طی کرده‌ای بی آنکه از آن شور و شوق اولیه برای رانندگی چیزی در وجودت باقی مانده باشد، خسته شده‌ای چون انرژی بسیاری را صرف همرنگ شدن با دیگران کرده‌ای و تنها حواست به رسیدن به مقصد بوده، نه چگونه رفتن این راه.

مسعود کیمیایی سال‌هاست که دنیای شخصی و انفرادی خود را در فیلم‌هایش بنا کرده است. مهم نیست که با تغییرات زمانه همراه نمی‌شود و مهم نیست که بازتاب جهان و هرچه در آن می‌گذرد، تنها از صافی ذهن او گذشته و آیینه تمام نمایی از آن چه در جامعه می‌گذرد نیست.

 کیمیایی که فیلمساز اجتماعی و رئالیست نیست تا حقایق جهان را در فیلم‌هایش بازتاب دهد. او تحت هر شرایطی به دنبال بنا کردن دنیایی شخصی است که خود از خلق آن لذت می‌برد و گروهی هم همین ایستادگی بر سر آرمان‌های قدیمی را می‌پسندند و مقهور توانایی او در روایت می‌شوند. آن هم روایتی کاملاً شخصی که هیچ سنخیتی با واقعیت‌های روزگار ندارد و هر گونه واقع‌نمایی در این رویکرد، محکوم و حتی مذموم است.

مسعود کیمیایی و ارژنگ امیرفضلی پشت صحنه "محاکمه در خیابان"

تماشا و لذت بردن از فیلم‌های متاخر مسعود کیمیایی، حکایت همان راننده تازه کار و رانندگی در خیابان‌های پرازدحام و آشفته شهر تهران را دارد. همان خیابان‌ها و بزرگراه‌های شلوغ و پرترافیک که در بیست و هفتمین فیلم کیمیایی با نماهایی عمومی و از بالا یا از دور شاهد آنیم. که این تصویرها قرار است به ما نشان دهند که زندگی یک آدم آرمان‌گرا چقدر در این بلبشوی زندگی شهری مدرن دشوار است. اگر گواهینامه و تجربه رانندگی در این ازدحام سرسام‌آور را داشته باشی، احتمالاً جان سالم به در می‌بری و زنده به مقصد می‌رسی و اگرنه، بهتر است کنار بزنی و پیاده طی طریق کنی که این گونه دستکم اعصاب و روانت کمتر فرسوده خواهد شد.

دنیای کیمیایی دنیای منحصر به فردی است. مهم نیست که کمترین شباهتی به آنچه در اطراف و اکناف جامعه می‌گذرد نداشته باشد. مهم این است که او همچنان با پافشاری روی ارزش‌های شخصی، می‌خواهد آنها را در ذهن تماشاگر خود زنده نگه دارد. حتی به قیمت دیالوگ‌هایی نچسب و شعارگونه و اشاراتی از قبیل مد شدن دوباره مفاهیمی چون غیرت و ناموس.

مشکل آنجاست که مفاهیمی که کیمیایی نگران کمرنگ شدن آنهاست، تابع مد نیستند که بیایند و بروند، یا در گذر زمان کمرنگ و پررنگ شوند. مسئله اینجاست که اغلب مفاهیم در گذر زمان با تغییر و تحول در تعریف‌‌هایشان مواجه می‌شوند. ولی اگر دوست داشته باشیم هنوز هم همان تعاریف کلاسیک و قدیمی را از این گونه مفاهیم ارایه کنیم. احتمالاً یک چیزی، یک جایی کم می‌آید و این درست همان مشکلی است که همچو منی با آثار دو دهه اخیر فیلمساز و طرفدارانش پیدا می‌کند.

وقتی یک چیزی در قالب یک فرم (در اینجا یک فرم سینمایی) کم است، دیگر نمی‌توان آن را پشت حرف‌های قشنگ و قشنگ حرف زدن یا قشنگ اجرا کردن حرف‌های تکراری و نوستالژیک شدن برخی از دست رفتن ارزش‌ها و هنجارهای گذشته (که هنوز باور ندارم یک ارزش یا هنجار اجتماعی از دست رفته باشد، بلکه تنها تعاریف و اشکال آن تغییر کرده) پنهان شد.

آنچه که سینمای دوران جدید مسعود کیمیایی کم دارد، واقع‌گرایی و واقع بینی است. حالا دیالوگ‌های "محاکمه در خیابان" یا آنگونه که فیلمساز دوست دارد، بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی هر چقدر که شکیل و خوش‌آهنگ باشند، وقتی در دهان شخصیت‌های قصه نمی‌نشینند یک جایی کم می‌آورند و ارتباط ذهنی و مهمتر از آن، ارتباط حسی مخاطب را با فیلم قطع می‌کنند.

مثالی می‌زنم، دیالوگ‌های اغلب فیلم‌های مرحوم علی حاتمی هم شعرگونه و شعاری و نامتعارف بودند که حتی به لحاظ آوانگاری قومی و تاریخی هم سندیت و واقعیتی نداشتند. اما در آن فضاسازی، میزانسن و شخصیت پردازی چنان در دهان آدم‌‌های جهان سینمایی حاتمی می‌نشستند که باور چیزی جز آن متصور نبود. اما این دیالوگ‌های مطنطن و موزون در دهان آدم‌های دنیای کیمیایی نمی‌چرخند. به ویژه آنکه دیالوگ‌ها وظیفه کاستی‌های پیرنگ روایتی و قصه را هم بر دوش بکشند و قرار باشد هر شخصیتی با هر جمله‌ای که بر زبان می‌راند بخشی از ناگفته‌های فیلمنامه را هم برملا کند.

آدم‌های کیمیایی نمی‌خواهند یا شاید نمی‌توانند خود را با واقعیت‌های جاری اجتماع وفق دهند، به همین دلیل است که دایم غم ارزش‌های از کف رفته دوران سپری شده را می‌خورند و به همین دلیل است که در نخستین تجربه شنیدن، به نظر جذاب و تازه می‌آیند.

حال آنکه همان حرف‌ها و عناصر بارها تکرار و دستمالی شده دنیایی نامتعارف هستند که هر بار با نام و رنگ و لعابی تازه، پیش روی تماشاگر گشوده می‌شوند. وقتی در دهه 1380شمسی و در تهران روز به روز در حال تحول، کسی دیگر کلاه شاپو بر سر نمی‌گذارد و به مانند فیلم نوآرهای دهه‌های 1960 و 1970 فرانسه لباس نمی‌پوشد. پوشاندن چنین لباس‌ها و فراهم ساختن چنان هیاتی، دیگر معنای پایبندی به ارزش‌های گذشته و غم فراموشی آن دوران درخشان را نمی‌دهد، که تنها و تنها نشان هضم نکردن گذر زمان است. اگر کسی دلش برای آنگونه لباس پوشیدن مردان تنگ شده، کافی است یکی از فیلم‌های نوآرهای مثلاً ژان پیر ملویل را ببیند و از آن همه اصالت و آن همه حس اورژینال بودن این گونه مفاهیم- از جمله مفهوم رفاقت مردانه و بی‌وفایی زنانه- لذت ببرید.

تکرار آن حال و هوا در یک فیلم امروزی که داستانش را در میدان ولیعصر(عج) و خیابان کریم خان زند و سهروردی در حالی روایت می‌کند که بیلبوردهای تبلیغاتی ظروف آشپزخانه تفال و پوستر تبلیغاتی فیلم "اخراجی‌ها 2" چشم‌انداز شهر را انباشته‌اند، هرگز جواب نمی‌دهد، چون اصالت ندارد و باسمه‌ای و نچسب است.

اسمش هم دیگر نوستالژی نیست که جا ماندن از زمانه و به تبع آن جا ماندن از خیلی واقعیت‌هاست. حال اگر کسی دوست دارد با تماشای فیلمی از فیلمساز محبوبش، یک ساعت و نیم تا دو ساعتی از واقعیت روزمره و جاری در رگ و پی کوچه و خیابان‌های شهر بگریزد و دمی با رویای چنین دنیای خیالی سر کند، نوشش باد. اما بدلی زیبا را نمی‌توان با اصل عادی و معمولی عوض کرد.

گفته می‌شد بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی بسیاری از شلختگی‌های آثار اخیر استاد را ندارد و فیلم شسته و رفته‌ای است. قطعاً چنین است و فیلم روایت پاکیزه‌تری نسبت به فیلم‌های قبلی دارد. اما پیرنگ داستانی باز هم پیش از آنکه باید دستش را رو کرده و همه رشته‌های قصه، از جمله تمهیداتش برای غافلگیر کردن تماشاگر در پایان فیلم را پنبه می‌کند.

 از همان جا که امیر، قهرمان قصه که برای یافتن حقیقت زندگی گذشته عروسش، به سراغ راننده آژانس که شایع است با دخترک سر و سری داشته می‌رود و به مسافر خودروی او آدرس می‌دهد که خودرو را با خود برده و در پارکینگ فرودگاه بگذارد و سوئیچ را هم به نگهبانی تحویل دهد، معلوم است که انتهای قصه چگونه بسته خواهد شد.

در نمای پایانی از همان جا که مرد کتک خورده و خسته به سوی خودرویش در پارکینگ فرودگاه می‌رود، پیش از آنکه داخل خودرو بنشیند و عکس دخترک را از سایبان جلوی ماشین بردارد، می‌دانیم و مطمئنیم که به امیر دروغ گفته و دخترک را به مراتب بیش از ادعاهای معصومانه خودش و بیش از انکارهای ظاهراً صادقانه سکانس پیشین می‌شناخته است.

 این وسط تنها امیر نبود که فریب خورد و با این فریب، زندگی مشترکی برای یک عمر را آغاز کرد. چرا که آخر قصه از ابتدای آن معلوم بود. مشخص بود که فیلمساز برای روایت روراستی و صداقتی که به قول خودش این روزها چون کیمیا شده، این همه وقت و انرژی صرف نخواهد کرد. با خودمان روراست باشیم. انتظار داشتیم دختر به امیر راست گفته باشد؟ آن هم در لباس عروسی و در شب پیوند ابدی با پسری از طبقه دیگر که در طول فیلم همواره به زحمتکشی خود افتخار کند. روراستی و صداقت ارزش‌ها و هنجار مهمی است که این روزها گویا دیگر مد نیست که اگر بود انتظاری جز آنچه در پایان فیلم شاهد آن بودیم نداشتیم و از دیدن عکس دختر دردست مرد راننده و آرزوی خوشبختی توام با اشکی که بر گونه مرد می‌غلتد، جا نمی‌خوردیم.

- - - - - - - - - -

مازیار فکری ارشاد

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت21:55توسط محمد | |

 فيلمبرداري فيلم سينمايي «شكلات داغ» در كافي شاپ تا روز دوشنبه به پايان خواهد رسيد و امروز در اين لوكيشن فريبرز عرب‌نيا و حامد كميلي بازي دارند.
در روزهاي پاياني اين لوكيشن نيز وحيد اسماعيلي به همراه كميلي حضور دارند تا با پايان فيلمبرداري در اين لوكيشن، گروه در روز سه شنبه عازم يك طلافروشي شوند.
در اواخر هفته نيز سكانس تصادف در مقابل كافي شاپ مقابل دوربين محمود كلاري خواهد رفت. يك دفترخانه نيز از ديگر لوكيشن‌هاي اصلي اين فيلم است كه در آن لوكيشن نيكي كريمي و محسن شاه ابراهيمي حضور دارند.
تاكنون 50 درصد از كل كار انجام شده و فيلمبرداري تا اواخر آذر به طول خواهد انجاميد و مصطفي خرقه‌پوش هم به تازگي تدوين اين فيلم را آغاز كرده است.
«شكلات داغ» قرار است براي حضور در جشنواره فيلم فجر سال جاري آماده شود.
از بازيگران اصلي اولين فيلم سينمايي كلاهداري مي‌توان به فريبرز عرب‌نيا، نيكي كريمي، حامد كميلي، داريوش ارجمند، عليرضا خمسه، وحيد اسماعيلي، فرزين محدث به همراه افسانه چهره‌آزاد و محسن شاه ابراهيمي اشاره كرد كه تاكنون همگي آنان مقابل دوربين رفته‌اند.
در خلاصه داستان فيلم با مضموني اجتماعي آمده: يك كافي شاپ با مشتري هاي ثابت و هميشگي اش توسط جواني اداره مي‌شود. ورود يك زن جوان به اين كافي شاپ دنج و آرام همه چيز را دستخوش تغييراتي مي كند كه... .
ديگر عوامل اصلي «شكلات داغ» عبارتند از نويسندگان: حامد كلاهداري، مهدي محمدنژاديان، مدير فيلمبرداري: محمود كلاري، طراح صحنه و لباس: محسن شاه ابراهيمي، مدير توليد: مرتضي متولي، صدابردار: حسن زاهدي، طراح گريم: مهين نويدي، مدير برنامه ريزي و دستيار اول كارگردان: حسن حج گذار، عكاس: امير عابدي، منشي صحنه: آناهيد روستا و روابط عمومي امين داداشي.
شكلات داغ

شكلات داغ

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت11:18توسط محمد | |